تقدیم به تو که زیبا ترین لبخند خدایی
به نام خدایی که ناقوس قلب را برای نواختن آهنگ محبت به صدا در آورد
حصار کلمات را می شکنم
برای از تو گفتن نیازی به کلام نیست
از تو که بگویم اشک بی بهانه از آسمان نگاهم میبارد
واژه ها در افکارم میجوشند و جملات نوک قلمم به رقص در می آیند
این بار به خاطر تو قلبم را به دست میگیرم و پا بر جاده ی عشق میگذارم و عشق چه زیبا ما
میسازد بی آنکه من را از بین ببرد
اولین عشق در زندگی روزی بود که تو را دیدم
وقتی به چشمانت نگریستم دوباره متولد شدم
وقتی خنده هایت را دیدم شوق با تو بودن در دلم اوج گرفت
وقتی صدای مهربانت را شنیدم دیوانه شدم
و محبت را در پاکی نگاهت معنا کردم.و صداقت را در وجودت احساس کردم
ومعنای واقعی عشق را فهمیدم
و حال عاشقانه التماست میکنم که کنارم بمانی.
صدایم کن تا با تو بر بالهای با بنشینم و به رویا سفر کنم
صدایم کن تا هم صدایت شوم
, هم صدای تمام سکوت پر معنایت.
آری,من از اعماق وجودم صدایت را میشنوم...........
من تو را از از لابه لای شب بو ها احساس کردم
بوی گل دوست داشتنی شقایق میدادی
کوزه ی لبریز از عشقت را به سویم آوردی.
حسی آشنا مرا فرا گرفت
کاسه ی تنهاییم را به سویت دراز کردم تا جرعه ای عشق بنوشم
خود را سبک بال تر از همیشه یافتم.
من حقیر تر از آنم که با جرعه ی عشق تو سرشته شوم.اما چه کنم؟!
هوس تشنگی مرا حوای بوالهوس کرد.
نمی گویم عاشقم نمی گویم دوستت دارم,
تو خود قضاوت کن حالا که تمام زندگی من شده ای
آیا میتوان اندازهی ی تمام خواستنی ها تو را نخواست؟؟؟؟
مانند قاصدکی شده ام كه اسير دست باد ميشود,
من با تو بودن را در رؤياهايم تمرين كردم.
بدان دلي هست كه به خلوت ميتپد و با بودنت جان ميگيرد.
مينويسم از غربت بي تو بودن
نيستي اما از من به خود نزديك تري
صداي ثانيه ها مژده ي وصال ميدهد.
دوست دارم از سنگ ها و فلز ها فاصله بگيرم و به تو نزديك شوم,
روبه رويت بنشينم وبا تو حرف بزنم
حرفي از جنس دلهاي بي قرار
از جنس سكوت
سكوتي از جنس دل و دلي لبريز از شوق عاشقي
پریسا
